ژورنالیسم

یونس، یوسفِ دنیای خبر

5271275

واژه‌ بی‌معنی «بازنشستگی» برای هویت جهانیِ «یونس شکرخواه»

عباس آخوندی / خبر آنلاین

دوست و برادر عزیزم دکتر یونس شکرخواه رسما در همشهری آنلاین بازنشسته شد،هرچندبازنشستگی برای مردان دانش و صادق، واژه‌ای بی‌معنی است.

بی‌گمان، یونس سال‌های سال سرزنده و خلاق در جامعه‌ی رسانه‌ای و ارتباطی فعال خواهد بود وهمگان از خرمن دانش و تجربه‌ی او بهره خواهند برد.
یونس را از جهت هویتی می‌توان در دو سطح شناخت. در یک سطح او شهروندی جهانی است و تعلق به حوزه‌ی انسانی دارد و در ساحت دیگر او یک ایرانی مسلمان است. و درد توسعه‌ی ایران را در سینه دارد. وقتی یونس از ارتباطات میان انسان‌ها صحبت می‌کند، دشمن هر مانعی برای گفتگوست. او در این عالم نه از روم و نه از زنگ است. او بی‌رنگ بی‌رنگ است. او مفهوم سیّالیّت اندیشه و شبکه‌های ارتباطی را می‌فهمد. لذا، بیشتر به فیلترینگ می‌خندد تا درباره‌ی آن صحت کند.
ولی، در عینِ حال یونس ایرانی مسلمان است. تمدن ایرانی، فرهنگ ملی و سبک زندگی را می‌فهمد. لذا، در خورجین الکترونیک او فراوان قطعه‌های موسیقی، شعر، فیلم، عکس و تصویر و سایر اثرهای هنری و فرهنگی می‌توان یافت. همین ویژگی او را خوش محضر ساخته و هر کسی از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با او لذّت می‌برد و خنده، بخش ثابت هر نشستی با اوست.            
یونس جان!
به هرروی، این رسم روزگار است. خدا قوت.  
چون همیشه در دانشکده، در کنار تو از تو خواهم آموخت.

shokrkhah-rooznam

«یونس شکرخواه»؛ دیروز و فردای روزنامه‌نگاری ما

محمود اسعدی

به بهانه بازنشستگی رسمی و خداحافظی دکتر یونس شکرخواه از موسسه همشهری که بازنشستگی اش، یک تصمیم مدیریتی است که اگر دانش «مدیریت رسانه» در ایران اشراف و تسلطی بر «سازمان های رسانه ای» داشت، شاید چنین نمی شد.

دهه شصت برای روزنامه نگاران و اهالی رسانه دوران غلبه آموزش به شیوه سنتی بود. در  آن زمان هنوز دانشکده های ارتباطات  و رسانه تأسیس نشده بود، استادان و مدرسان این رشته هم چندان به نام و شاخص نبودند. در نبود اینترنت و شبکه های اجتماعی و کمبود مجلات و روزنامه های معروف، حضور در تحریریه های دو روزنامه پرتیتراژ و مطرح  کشور –اطلاعات و کیهان- موهبتی بود که نصیب هرکسی نمی شد.

در این میان روزنامه کیهان فضایی کاملا متفاوت با امروز داشت. در چنین موقعیتی من توفیق رفیقم شد تا در سرویس ادب و هنر روزنامه کیهان مشغول به کار شوم. دیگر دبیران تحریریه آقایان «یونس شکرخواه» (دبیر سرویس خارجی)، فریدون صدیقی (دبیر سرویس هنر روز)، مهدی فرقانی (دبیرسرویس گزارش) و غلامرضا موسوی (بیر سرویس سیاسی) بودند و آقایان هادی خانیگی، ماشاءلله شمس الواعظین و غفاری و تهرانی در شورای سردبیری زعامت تحریریه را به عهده داشتند.

در خلال قریب یک دهه که همکار دوستم یونس شکرخواه بودم، جد و جهد او را هماره شاهد بودم که مدام در تحریریه در آمد و شد بود. خبرهای خارجی و کتاب های جدید ارتباطات را ترجمه و منتشر می کرد. چندی بعد دکتر کاظم معتمدنژاد که گه گاهی به تحریریه می آمد، بنا به پیشنهاد برخی علاقه مندان جزوه های آموزشی برای اعضای تحریریه آماده و در اختیار خبرنگاران و گزارشگران قرار داد و ما نخستین بار با شیوه ها و روش های روزنامه نگاری نوین آشنا شدیم. البته این آموزش عملا در محیط کار به ثمر نشست و رفتار و کردار همکاران و پیشکسوتان با تئوری و تجربه همساز شد.

بعدها که استاد معتمدنژاد دوره های فوق لیسانس و دکتری رشته ارتباطات را بنا نهاد دوستانی مثل آقای یونس شکرخواه و مهدی فرقانی نیز با شرکت در این دوره ها و اخذ مدارک علمی روزنامه نگاری و ارتباطات با او همراه شدند و چند سال گذشت تا هسته علمی رشته روزنامه نگاری و ارتباطات با فارغ التحصیلی ایشان شکل گرفت. این مقطع تحولی به لحاظ گذر از آموزش سنتی به مدرن بود.

من البته به دلیل رشته تحصیلی ام -مدیریت- و علقه و علاقه ام به رشته «مدیریت رسانه» گرایش یافتم. هنگامی که طرح چهره های ماندگار را تهیه و ارائه کردم چند مرتبه از استاد کاظم معتمدنژاد دعوت کردم اما چون رغبتی ندیدم از دوست دیرینه ام یونس شکرخواه خواستم وساطت کند تا ایشان منت نهد اما علی رغم تلاش های جناب شکرخواه گویا کهولت سن و برخی ملاحظات باعث عدم توفیق شد.

اکنون باید به استاد یونس شکرخواه تبریک گفت که فرصتی یافته است تا داشته هایش را نه در اختیار یک رسانه که برای همه رسانه ها ارائه کند. روشن است بازنشستگی ایشان یک تصمیم مدیریتی است که اگر دانش «مدیریت رسانه» در ایران اشراف و تسلطی بر «سازمان های رسانه ای» داشت، شاید چنین نمی شد. با این حال پیشنهاد من به ایشان این است که با تأسیس «مرکز مدیریت رسانه» ای مستقل در تهران یا جزیره کیش – که ارتباطات بین المللی راحت تر است-  و جذب استادان حوزه های ارتباطات، مدیریت رسانه و دیگر رشته های مرتبط، بیش از پیش با انتقال دانش و تجربه خویش به جوانان و علاقه مندان و تربیت نیروهای کارا و نخبه کمک کند.

بی تردید تأسیس و اداره سازمان های رسانه ای به مدیرانی دانشمند و در عین حال با تجربه عملی نیازمند است که استادانی همچون «یونس شکرخواه» -که در عمل و نظر، صاحب آگاهی است- قادرند به پویایی؛ پایایی و کارایی آن بیفزایند.

* استاد دانشگاه و دبیر علمی همایش بین المللی مدیریت رسانه

5275194

«یونس»، یوسف رسانه است

سید جلال فیاضی

بیش از ۳۰ سال است که میشناسمش، پیش از آنکه او را ببینم. او را از گزارش های ناب و یادداشت‌هایش در کیهان دهه شصت می‌شناسم ؛صریح ،روان و حرفه‌ای!
در سال‌های نخست تأسیس روزنامه قدس همکارانم را_ که اغلب آماتور و تشنه آموختن بودند_ به آثار «یونس شکرخواه» ارجاع می دادم تا از او بیاموزند. بعدها «دکتر یونس شکرخواه »معلم رسانه شدوبه دانشگاه رفت. اما او استاد روزنامه‌نگاری نیست، روزنامه‌نگاری است که ردای استادی بر قامت او درخشید و می دانم که دانشجویانش، روزنامه‌نگاری را روی کاغذ و وایت‌برد نیاموختند بلکه در صحنه حرفه‌ای روزنامه‌نگار شدند.
دکتر یونس شکرخواه در آموختن  سخاوتمند است. «فوت کوزه‌گری »را نزد خویش پنهان نمی‌کند؛ در سال‌های پایانی دهه هشتاد که روزنامه شهرآرا راه اندازی می کردم «فوت کوزه‌گری» روزنامه‌نگاری محلی را او به من آموخت. گفت :«روزنامه های سراسری جامعه را با تلسکوپ رصد می‌کنند اما روزنامه های محلی باید جامعه را با میکروسکوپ ببینند »و شهرآرارا براین پایه مستحکم بنا نهادیم.
با توسعه صنعت رسانه «یونس» با «جام جم آنلاین »و «همشهری آنلاین» پیشگام و پدر روزنامه‌نگاری آنلاین نام گرفت و خوش درخشید.

فراتر از همه اینها صمیمیت و مهربانی یونس است؛ نخستین بار که او را دیدم مرا «جلال جان » خطاب کرد و من احساس کردم سال‌هاست او مرا می شناسد و من او را، و مهربانی اش بردلم نشست‌.
 «یونس »ما را ماهی دنیا نتوانست ببلعد و به قعر دریای دنیا ببرد .او همواره به قله اندیشید و با فروتنی به اوج رسید و عزیز شد. «دکتر یونس شکرخواه» یوسف رسانه است؛ بر فراز قله رسانه‌ها و در اوج عزت و سربلندی!  عزت او مستدام باد.

shokrkhah-rooznam

بزرگ‌ترین هنر یونس شکرخواه

حسن بشیر

این متن صمیمانه خطاب به یونس عزیز نوشته ام، برای پاسداشت بازنشستگی اش؛ برای او که بزرگترین هنرش به صفر رساندن فاصله قدرت میان خود و دیگران است.

یونس جان! سلام
برای من همیشه خیلی لذت بخش است وقتی با من تماس می گیرید «حسن  جان» صدایم می کنید. من هم «یونس جان» را بر همه القاب و  پیشوندها ترجیح می دهم.
بزرگترین هنر شما در کنار همین دوستی های خالص و پاک و دانش و تجربه، به صفر رساندن فاصله قدرت میان خودت و دیگران است. شاید بتوان گفت حباب شخصیتی شما همه را در خود جای داده است و این بزرگترین هنر تو است.
در رابطه با بازنشستگی شما نیز باید بگویم که برای افرادی چون جنابعالی، واژه بازنشستگی هیچگاه با روحیه شما همخوانی نخواهد داشت. یونس عزیز! تو یک جریان دائمی هستی که بازنشستگان را به قیام و حرکت وا می‌دارد، چه برسد به اینکه خود به نشستن عادت کند.
سربلند و پیروز باشید.

* استاد ارتباطات بین الملل و مدیر سابق آکادمی آکسفورد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا